پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
284
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
راستى اين است كه او براى نشان دادن پاكدلى خود و اينكه چگونه برنگاهدارى خويش تواناست زنان را جز پيكرههاى بىروانى نپنداشته از خود دور مىكرد . زمانى كه فيلوكسينوس « 1 » جانشين او در كنار دريا به او نوشت كه تئودوروس « 2 » نامى از مردم تارنت دو پسر بسيار زيبايى را مىفروشد كه اگر او خواسته باشد براى او خريدارى كند اين نامه بر الكساندر چندان ناگوار افتاد كه بارها با دوستان خود گفتگو به ميان آورده فيلوكسينوس را مرد بىمغزى ستوده مىگفت : او مرا چگونه شناخته كه چنين ارمغانى براى من آرزو مىكند . سپس هم نامه تندى براى فيلوكسينوس نوشته از او نكوهش كرد . همين رفتار را با هاگنون « 3 » كرد كه پيام فرستاده بود پسرى را است از كورنثس به نام كروبولوس « 4 » خريده هديه الكساندر خواهد ساخت . همچنين زمانى كه شنيد كه دو تن از سپاهيان ماكدونى پارمنيو به زنان پاره بيگانگانى كه با خرج او مىزيستند دستدراز كردهاند به پارمنيو دستور سختى نوشت كه اگر به راستى آن دو تن چنان گناهى كردهاند هر دو را بكشد بدانسان كه درندگان مردم آزار را مىكشند . در همين نامه هم نوشت كه من تاكنون زن داريوش را نديده و نخواستهام ببينم . و نيز اجازه ندادهام كه كسى از زيبايى او سخن نزد من براند . يكى از سخنان او بود كه بارها مىگفت : من از خوابيدن و كامگزارى با زنان دانستم كه از جنس مردنيان « 5 » هستم . مقصودش آن است كه فرسودگى و لذت هر دو از جنبه ناتوانى آدميان برمىخيزد . « 6 » بارى پس از جنگ ايسوس « 7 » الكساندر كسانى به دمشق فرستاد كه پولها و مالها و زنان و فرزندان ايرانيان را كه در آنجا بازگزارده بودند به دست بياوردند و از اين غنيمت بهره بزرگى را به سوارگان تساليا « 8 » داد . زيرا در هنگام جنگ نگاهى به سوى آنان داشته و جانسپاريهاى
--> ( 1 ) . Philoxenus ( 2 ) . Taeoburus ( 3 ) . Hagnon ( 4 ) . Crobylus ( 5 ) . اين در ميان يونانيان شهرت داشت كه خدايان خود را « نامردنى » خوانده « آدميزادگان را » « مردنى » مىناميدند . چون درباره الكساندر افسانه خدايى و پسر خدايى در ميان بود خود او مىگويد كه از شمار آدميان است . ( 6 ) . در اينجا اندك شرحى كه ارج تاريخى نداشت انداخته شده . ( 7 ) . Issus ( 8 ) . Thsscalia